باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

دعای باران

1391/12/19 8:42
نویسنده : میم
465 بازدید
اشتراک گذاری

دیدن همچین صحنه ای شاید برای خیلی ها عادی باشه اما برای ما که تو یزد زندگی می کنیم یک اتفاق کاملا نادر که شاید هر ٢٠ سال رخ بده و من بعد از شش سال زندگی تو یزد این اولین بار که همچین صحنه ای می بینم اصلا اولین بار که بارون بیشتر از یک ساعت اونم شدید میبینم

 شب قبل این بارندگی اومدم تو همین وبلاگ نوشتم از بی آبی یزد (چند وقته اصفهان که آب مناطقی از یزد رو تامین میکرد آب رو قطع کرده و خیلی از مردم حتی آب اشامیدنی با کیفیتی ندارن) و از دوستانم درخواست کردم که برای مشکل بی آبی یزد دعا کنن ولی به دلایلی پاکش کردم

خدایا نمیدونم چی بگم هنوز هاج و واج تمام دعاهای نکرده و مستجاب شده ی قبلم این یکی رو واقعا نمیدونم چی بگم   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان هستی
19 اسفند 91 10:07
چه وبلاگ قشنگی داری. اسمش من رو هدایت کرد. باز هم بهت سر می زنم با اجازتون لینکتون می کنم
نسرین
19 اسفند 91 11:42
چه قشنگ. پاسخ کامنتت در وبلاگم را هم دوباره اینجا می نویسم: مانلی عزیزم دنبال مقصر نیستم دلم برای کویر شدن وطنم می سوزد. فقط همین ----------------------- تو که مامان گلی هستی عزیز دلم
فرشته مامان نیایش
19 اسفند 91 18:06
سلام خانمی خوبید؟ باران جون خوبه؟ باریکلا به شما که از این صحنه های کمیاب عکس گرفتید؟؟؟ واقعا منم خیلی حال کردم. آخه هر وقت میشنوم تبریز بارون میاد دلم میگیره. خلاصه قربون خدا بشم که هوای ما ها رو داره...
نوشين مامان آريا
20 اسفند 91 9:06
خدا را شكر كه مشكل آب حل شد ايشااله همه آرزوهات خيلي زود مستجاب بشن
mamanebaran
28 اسفند 91 8:39
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد